تبليغاتX
چیذر محله من

از اتاق فرمان به من اشاره میکنن که چرا امسال تنبلی پیشه کرده ام و پست نمی ذارم!چرا چند وقته چرت و پرت نمیگم. والا خودمم نمیدونم چرا! 

کلا انگار موضوعی پیدا نکردم در موردش پست بذارم از بس که همه چی سر جاشه!!نه گرونی سر به فلک کشیده نه ازدحامی باعث حادثه دلخراشی شده نه بازار مبلی اتیش گرفته نه دیپلما.......

کلا همه چی گل و بلبله! الخصوص نمایشگاه کتاب!

شنبه ای با خواهر عزیز دلمان رفتیم نمایشگاه . موقع برگشتن دلتون نخواد آیس پک گرفتم همین که دو قدم رفتیم اون ور تر که بیایم خونه دو تا آقا اومدن نزدیکمون: ببخشید خانم از این جا آیس پک گرفتین ؟ من هم سر خوش! گفتم بله اقا اون غرفه رو میبینی از اونجا! آقاهه گفت :خانم این آیس پک نیس! اینا از اسم ما سو استفاده کردن! ببین این آیس پکه نه اونی که دست شماست!!!!!ما برای طرح شکایت اومدیم .کلا خورد تو ذوقم  گفتم حالا ما چیکار کنیم؟! نمیشد 5 دیقه زود تر می اومدین؟

 هیچی دیگه ما که کلا به روی مبارکمون نیاوردیم رفتیم تو سایه  اون آقاهه هم به هر کسی که دستش آیس بود تذکر میداد که این آیس پک نیست!!(بی تربیت! فک کرده ما آیس پک نخورده ایم!اون غرفه هم زده بود آیس شکلاتی!بیخ گلومون موند اصلا!)

دنبال یکی دو تا ناشر هم گشتم و پیدا نکردم....

+لیلی ها ی سرزمین من؛دخترکان امروزی؛مادران آینده؛خانمهای گرامی روزتون مبارک.

مادرم.....یک روز بدون تو رو نمیخوام . دوستت دارم پناه قلب من......

هنوزم مثل کودکی هایم تنها پناهگاهی برای دوری از دلهره هایم......



برچسب‌ها: یادداشت؛ اجتماعی؛ طنز
+ نوشته شده توسط مریم360 در جمعه 22 اردیبهشت1391 و ساعت 19:52 |

+:صد دفه گفتم واسه یکی بمیر که واست تب کنه! نگفتم؟ نگفتم؟

_:کوفت!

+:/


برچسب‌ها: یادداشت؛ گله
+ نوشته شده توسط مریم360 در یکشنبه 10 اردیبهشت1391 و ساعت 15:39 |
یادش بخیر یه زمانایی بود مامان سیب زمینی سرخ می کرد و تو هزار تا سوراخ سمبه قایم میکرد 

ما سه تا نقشه میکشیدیم چطور یواشکی سیب زمینی بخوریم!

حالا خودم سیب زمینی سرخ میکنم خودمم تنهایی میخورم.......


برچسب‌ها: یادداشت؛ گله
+ نوشته شده توسط مریم360 در یکشنبه 10 اردیبهشت1391 و ساعت 15:36 |

نمی دونم کدوم کتاب بود فک کنم تغییر رفتار بود نوشته بود کودکان توی یه سن خاصی میتونن بر اساس داستانی که براشون گفته میشه نقاشی بکشن . من نیز چون انسان های شاد بدیو بدیو کنان اومدم خونه برای خواهر زاده م قصه شنگول منگول رو گفتم: آره خاله جون؛ بزی خانم رفت شهر خرید کنه؛ به بچه هاش گفت در رو باز نکنید و چه چه و چه با یه عالمه توضیح ....بعد ِ داستان که به انواع و اقسام سوال های خواهر زادم جواب دادم ( چرا باباشون خونه نیس؟ چرا خانم بزی بچه هاش رو نبرد؟ مگه آیفونشون تصویری نیس؟ آخه کی تو ساعت جا شده که حبه انگور جا شده؟)

یه کاغذ بهش دادم با مداد رنگی؛ بعد یه رب بیس دقیقه دیدم نقاشی رو آورده منم کلی ذوق کردم که بله! الان بر اساس نقاشی نبوغ روانشناسیم رو نشون میدم !پس چی؟! که دیدم وسط برگه یه نقطه گذاشته با یه دایره اندازه پنج زاری دورش! شروع میکنه به توضیح دادن: خاله جوون این نقطه آقا گرگه بد اداست که داره از اون دوردورا میاد خونه بزی خانم. بعد یه وجب بیرون از کاغذ رو نشون میده میگه اینجا هم خونه خانم بزی هست ؛هنوز خانم بزی نرفته خرید ؛وقتی رفت بقیه شو میکشم!!!



برچسب‌ها: یادداشت؛ طنز
+ نوشته شده توسط مریم360 در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 و ساعت 21:26 |


شازده کوچولو گفت: -سلام.
گل گفت: -سلام.
شازده کوچولو با ادب پرسید: -آدم‌ها کجایند؟
گل روزى روزگارى عبور کاروانى را دیده‌بود. این بود که گفت: -آدم‌ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایى باشد. سال‌ها پیش دیدم‌شان. منتها خدا مى‌داند کجا مى‌شود پیداشان کرد. باد این‌ور و آن‌ور مى‌بَرَدشان؛ نه این که ریشه ندارند؛ بى‌ریشگى هم حسابى اسباب دردسرشان شده.
شازده کوچولو گفت: -خداحافظ.
گل گفت: -خداحافظ. 
از کوه بلندى بالا رفت

**********

روباه گفت:رازى که گفتم خیلى ساده است:
جز با دل هیچى را چنان که باید نمى‌شود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمى‌بیند.
شازده کوچولو براى آن که یادش بماند تکرار کرد: -نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمى‌بیند.
- ارزش گل تو به قدرِ عمرى است که به پاش صرف کرده‌اى.
شازده کوچولو براى آن که یادش بماند تکرار کرد: -به قدر عمرى است که به پاش صرف کرده‌ام.
روباه گفت: انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند اما تو نباید فراموشش کنى. تو تا زنده‌اى نسبت به چیزى که اهلى کرده‌اى مسئولى. تو مسئول گُلِتى... 

شازده کوچولو براى آن که یادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم.

*************

خب. آسمان را نگاه کنید و بپرسید: "بَرّه گل را چریده یا نچریده؟" و آن وقت با چشم‌هاى خودتان تفاوتش را ببینید... 
و محال است آدم بزرگ‌ها روح‌شان خبردار بشود که این موضوع چه قدر مهم است!



کتابی که بار ها و بار ها خواندمش...


برچسب‌ها: عاشقانه ها؛
+ نوشته شده توسط مریم360 در شنبه 2 اردیبهشت1391 و ساعت 17:11 |


سلام

1- اوایل امسال اسم سال نود رو سال روشن شدن حقایق انتخاب کردم! چه حقایقی که روشن نشد!

2-  سال جدید همراه با آرامش برای همتون آرزومندم 

3- فقط چند روز تا اخر سالی که هستیم باقی مونده دلم نمیخواد کسی از دستم ناراحت باشه 

لطفا اگه حرفی ؛ پستی؛ کامنتی ؛ چیزی باعث شده کسی ازم برنجه یا طلبی باعث رنجش شده لطفا به بزرگواری خودش منو ببخشه و بهم بگه. 


از همتون ممنونم 

از دوستای خوبی که پیدا کردم یه چند وقتی نبودم ؛نگران شدن معذرت خواهی میکنم...

(چه دختر خوبی شدم !!!) 


سال جدید مبارک.


برچسب‌ها: عاشقانه ها؛
+ نوشته شده توسط مریم360 در پنجشنبه 25 اسفند1390 و ساعت 13:11 |

پدر خانواده: ببین عیزم!
من بزرگ خونوادم ینی هرچی من بگم همون باس بشه! اگه الان کوتاه بیام  که دیگه واسه من ابهتی باقی نمی مونه! من میگم باس آخر هفته با اهل و عیال بریم خونه آق داداشم اینا دس بوسی! میدونی چند وخته نرفتیم؟!افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مادر خانواده: اصلا به حرف من گوش نمیکنه. من و بچه ها خونه داداشش معذبیم! از وقتی بحث خواستگاری پیش اومده زیاد خوش ندارم باهاشون در ارتباط باشم! من میگم بریم پارک سر کوچه ؛خواهرم اینا هم بیان، این بچه ها هم برن بیرون؛دق کردن تو این چار دیواری!  منم این بافتنی جدیده رو یاد بگیرم آخر نفهمیدم چند تا دونه سر بندازم......

پسر خانواده:می بینی ترو خدا! این قدر انواع تفریح تو خونواده ما وجود داره اصن آدم میخواد از خوشی دسته مبلو گاز بگیره!!!  من آخه با چه رویی به دوستام بگم آخر هفته ای رفتیم پارک سر کوچه! چرا به فکر من جوون نیستین! من می گم بریم تئاتر؛ بریم اصن تماشای ایلات عشایر!!!!

دختر خانواده:معلوم نیس اون بیرون چه خبره ؟! نکنه دوباره گشتی ها ریختن پارک سر کوچه جوون ها رو جمع کردن که هی مامان میگه پارک سر کوچه؟! نمیذارن آدم با خیال راحت نت گردی کنه که.... هی... یکی هم نیس باهاش چت کنم.....  آهان این یکی دیگه خودشه.... "مرد تنها " چه اسم با مسمایی!

 

و این گونه بود این خانواده آخر هفته ای با فیلم های مفرح! تلویزیون وطنی سرگرم شدند!!!


دوست عزیزی با سرچ "سرزمین رویا چیذر" به وبلاگ من رسیده!


 


برچسب‌ها: یادداشت؛ اجتماعی؛ طنز
+ نوشته شده توسط مریم360 در شنبه 13 اسفند1390 و ساعت 13:28 |

 

در اسفند ماه 

پنجره و شیشه اگر در ثریا باشد 

مردمانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت

 و آن را خواهند شست!!!

 


برچسب‌ها: یادداشت؛ طنز
+ نوشته شده توسط مریم360 در یکشنبه 7 اسفند1390 و ساعت 16:53 |
 

خوب به سلامتی که دوران قشنگ و پر هیجان دانشگاه تمام شد و من با نمره12/50مشروط شدم(البته تا دیروز)!!!در صورتی که نمره ۴ تا امتحانم تایید نشده و اگه تایید بشه معدل خیلی بهتر از این نمره قشنگه میشه ! اینکه خوبه؛نمره یکی از دوستام رو تا سایت زده بودن 00/09!!! الان یکی به من بگه این یعنی چی؟!

*یه مدتی نمیتونستم بیام وبلاگ رو سر بزنم شرمنده اگه دیر جواب کامتت ها تون رو دادم

تو این مدت خیلی اتفاق افتاد که میخواستم بنویسم اما نمیشد یه بارم با گوشی پست نوشتم یه پست طولانی !اما بعد از تایید دیدم چیزی ثبت نکرده و من از همین تریبون میگم واقعا ممنونم!!

مثلا میخواستم بگم اگه یه بار من یه ترم رو بی دغدغه پشت سر بذارم و اتفاق خاصی نیافته احتمالا فکر کنم خواب بودم یا به رحمتی ایزدی پیوستم! والا با این نوناشون!!

یا مثلا در مورد برد پرسپولیس بنویسم و بگم خدا رو شکر که ساعت هشت تموم شد و تا آخر شب زمان زیادی نبود و گرنه من الان بیمارستان بستری بودم! وقتی با بابای دو آتیشه فوتبال نگاه میکنی حتی اگه فوتبالی هم نباشی آخر سر فوتبالی میشی چه برسه به من!

داستان عنوان پست هم بمونه برای بعد فعلا همین ها.


برچسب‌ها: یادداشت؛ گله
+ نوشته شده توسط مریم360 در پنجشنبه 20 بهمن1390 و ساعت 16:58 |
 

"آی آدم ها"

آه اگر با دل و جان گوش کنیم

آه اگر وسوسه نان را ؛ یک لحظه فراموش کنیم

"آی آدم ها" را در همه جا میشنویم

*******

فقر

در پی آن همه خون

که بر این خاک چکید

ننگ مان باد این جان

شرم مان باد این نان

ما نشستیم و تماشا کردیم....

**********

فقر

این همه موج بلا  در همه میبینیم

آی آدم ها را میشنویم

نیک میدانیم

دستی از غیب نخواهد آمد

*******

آستین ها را بالا بزنیم دست در دست هم از پهنه آفاق برانیمش

مهربانی را ؛ دانایی را

بر بلندای جهان بنشانیمش

"آی آدم ها"

موج می آید......

کودکان کار

 

 


برچسب‌ها: دلتنگی؛ حقایق
+ نوشته شده توسط مریم360 در یکشنبه 11 دی1390 و ساعت 18:24 |